از عشق زنی که مومیایی شد . . .

این روزها عجیب دلم می خواهد خودم باشم
خودم نبودم
بودم؟
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل احسان خلیلی
دسته بندی موضوعی
گریه ژکوند
آرشیو
آبان 1388
تیر 1388
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
تیر 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
لینک دوستان
مجله ادبي شمال ايران
شکار لحظه ها
جلیل صفربیگی
باران سپید
درخت و بارون
پلاك سوخته /اميد فرهادپور
سعید شجاعی
اسماعیل مهرانفر
مریم حقیقت
غزل محـــض
مهدی کمالی/ داداش من
آرزو اذانگو
گفتــــن نگـــين
حـــــس اول
روباه سفيد
الـــو خدا
داريوش تربتي
محمد عرب خزائلي
شهرام میرزایی
مسافر / قاسم صرافان
باران / محمود گرجی
ذهن آشفته عارف/ ناصر آسیابانی
رضا شیبانی
سید مهدی موسوی-دکتر
راحــــــله
حسین آقای دوست داشتنی
رقيه خدابنده
سکوتستان / امين شيرزادي
خواهرم ماجده
شب ققنوس / پسرعمو
طه
رضا منزوي
صالحه واهب
حلقه ارتعاش
احسان مهدیان
سلام فاطمه عزیزم سلام
کدام برف بازی مرا به سر منزل مقصود؟ ها؟؟؟؟
که توی هر شمس العماره ای کسی دنبال آرامشی ابدی فاتحه!
که توی هر قبری همانی است توی دلت دفن است؟
چشمانت هرچه بازتر و غرورت هرچه شکسته تر و لباست هرچ خاکی تر
طوری که هر وقت گریه میکنی گل بشوی فاطمه جان!
من وقتی برای تو گریه میکنم قلبم میتپد افتضاح!(یعنی در حد تیم ملی)!
لزوما بهای هرکسی همانقدر است که میجوید
لزوما هر کسی باران را نمیفهمد
لزوما شاید حتا کسی دیوانه بزند روی اعصاب من که قرص بخور!!!
و یک جای دیگر در آغوش کسی دیگر که چون قوی تنها بمیرد؟؟؟؟
و این جا هم که یک پیرمرد را به تخت میبندم که اعتیاد دارد به دیوانگی مزمن
فاطمه عزیزم با اجازه هم من دیوانه شدم و هم خیابان هم استاد هم بچه ها هم فرمانده هم خاکریز هم . . . . . . . . . . . . . . . . . .
و اما بعد
ای رفیقان مستی ما از شرابی دیگر است
تاک ما عشق است و در انگورش آبی دیگر است
قصه ای هشیار سازد قصه ای خواب آورد
در مثل هر داستانی را حسابی دیگر است!
حالا هی دیوانه دیوانه کنم که مپرس
که خوشت بیاد از هر ننه قمری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حواست جمع نباشد کلاهت را چهاردستی بچسبی چه فایده؟؟؟!!!
هر وقت غصه داری تک بنداز گریه کنم!
(3سطر را نقطه چین خوانی کن)
....................................
.....................................................................
..............................................
دیگر زیاده عرضی نیست و هیچ ملالی بجز اینکه نمیبینمت فاطمه جان
راستی تا یادم نرفته پذیرای لنگه کفشهایت هستم
حق.!
...