تبليغاتX
از عشق زنی که مومیایی شد . . .
از عشق زنی که مومیائی شد ..... احساس دوباره شیمیائی شد .....


از عشق زنی که مومیایی شد . . .








سلام

این کار دوران جوانی ماست

اگه کار ضعیفیه شما ما رو ببخشید.

 

ماه شمالي

 

وقتي كه طرح لبش را در قاب خالي كشيدم

مادر بزرگ عزيزم ميگفت عالي كشيدم

يك وقت مشكي زدم من يك بيت از اين غزل را

پيش خودم فكر كردم چشم خيالي كشيدم

وقتي كشيدم تنش را ديدم كه بي رنگ زشت است

بر روي پيراهن او گلهاي قــــــالي كشيدم

آنجا كه موهاي نرمش در طرح دستم رقم خورد

اينجا براي دلم باز آشفته حالي كشيدم

من خسته از بحث عشقم ديگر تواني ندارم

من پا و دستان او را با خيالي كشيدم

 

با اين تغزل خدايا آخر نمي دانم آيا

يك دختر خوب و زيبا، ماه شمالي كشيدم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385 ساعت 14:19  توسط احسان خلیلی  |