با سلام
و تشکر از محبت همه کسانی که به ما سری زدن و راهنمایی کردن
ما رو از راهنمایی خودتون محروم نکنید
با یک کار نه چندان جدید در خدمتیم
امشب بخند خندة تو ديدني ترين
يا نه . . . شبيه حادثه اي گفتني ترين
امشب بخند حادثه اي بارور شود
سنگيني سكوت تو از مرگ برترين
باور نمي كني كه تو، من، تو نمي شوم
يا من به پيش چشم تو اين بار بهترين
امشب بخند ثانيه هاي كبود و زرد
و . . . من شبيه عيسي و تو شام آخرين
اينجا غزل غزل كه تو چشمت به خواب داد
يك دسته گل چو عادت سابق به آب داد
امشب برقص آيينه اي دربدر شود
شايد كسي به هيبت شيطان پدر شود
قدري بخند طاقت شيون نمانده است
حتا رمق براي نمردن نمانده است
امشب تمام حادثه طاعون گرفته است
اين چشم تو كه رنگ شبيخون گرفته است
قدري برقص دور تسلسل بنا كني
حتا نشد شبي كه به قولت وفا كني
يك دست جام باده و يك دست، دست يار
رقصي چنين ميانه ميدان آخرين
« رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست »
رقصي شبيه خلقت آدم صد آفرين
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385 ساعت 13:19 توسط احسان خلیلی
|