تبليغاتX
از عشق زنی که مومیایی شد . . .


از عشق زنی که مومیایی شد . . .


احسان خلیلی

این روزها عجیب دلم می خواهد خودم باشم
خودم نبودم
بودم؟

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل احسان خلیلی
ایمیل مدیر وبلاگ

دسته بندی موضوعی
گریه ژکوند

آرشیو
آبان 1388
تیر 1388
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
تیر 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385


لینک دوستان
مجله ادبي شمال ايران
شکار لحظه ها
جلیل صفربیگی
باران سپید
درخت و بارون
پلاك سوخته /اميد فرهادپور
سعید شجاعی
اسماعیل مهرانفر
مریم حقیقت
غزل محـــض
مهدی کمالی/ داداش من
آرزو اذانگو
گفتــــن نگـــين
حـــــس اول
روباه سفيد
الـــو خدا
داريوش تربتي
محمد عرب خزائلي
شهرام میرزایی
مسافر / قاسم صرافان
باران / محمود گرجی
ذهن آشفته عارف/ ناصر آسیابانی
رضا شیبانی
سید مهدی موسوی-دکتر
راحــــــله
حسین آقای دوست داشتنی
رقيه خدابنده
سکوتستان / امين شيرزادي
خواهرم ماجده
شب ققنوس / پسرعمو
طه
رضا منزوي
صالحه واهب
حلقه ارتعاش
احسان مهدیان


معادله . . .

با سلام

با یک کار دیگه در خدمتیم

 

بانو! گل سري قشنگ تو از باد مي خري؟

ساعت حدود پنج تو از خواب مي پري

شايد بهار نيست، وليكن شكفته است

يك بوته ياس خشك به دامان روسري

خطي كشيده ميشود اين خط كسري است

خطي كه داد ميزند، بانو تو سرتري

اينجا همش منم كه فقط مسخره ميشم

با يك رديف تازه، اونم تو تيپرتري!!!

يك آنتراكت ساده، براي تنفس است

با اين معادله كه . . . ، كجا ميروي پري؟

امشب شب تولدته ، خوب يادمه

بانو گل سري قشنگ . . . من از خواب مي پرم!

 

در ضمن ولادت حضرت زهرا (س) بر همگی شما مبارک باد

 

 

 

...

       لینک


حتا رمق براي نمردن نمانده است

با سلام

و تشکر از محبت همه کسانی که به ما سری زدن و راهنمایی کردن

ما رو از راهنمایی خودتون محروم نکنید

با یک کار نه چندان جدید در خدمتیم

امشب بخند خندة تو ديدني ترين

يا نه . . . شبيه حادثه اي گفتني ترين

امشب بخند حادثه اي بارور شود

سنگيني سكوت تو از مرگ برترين

باور نمي كني كه تو، من، تو نمي شوم

يا من به پيش چشم تو اين بار بهترين

امشب بخند ثانيه هاي كبود و زرد

و . . . من شبيه عيسي و تو شام آخرين

 

اينجا غزل غزل كه تو چشمت به خواب داد

يك دسته گل چو عادت سابق به آب داد

امشب برقص آيينه اي دربدر شود

شايد كسي به هيبت شيطان پدر شود

قدري بخند طاقت شيون نمانده است

حتا رمق براي نمردن نمانده است

امشب تمام حادثه طاعون گرفته است

اين چشم تو كه رنگ شبيخون گرفته است

قدري برقص دور تسلسل بنا كني

حتا نشد شبي كه به قولت وفا كني

 

يك دست جام باده و يك دست، دست يار

رقصي چنين ميانه ميدان آخرين

« رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست »

رقصي شبيه خلقت آدم صد آفرين

 

...

       لینک