از عشق زنی که مومیایی شد . . .

این روزها عجیب دلم می خواهد خودم باشم
خودم نبودم
بودم؟
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل احسان خلیلی
دسته بندی موضوعی
گریه ژکوند
آرشیو
آبان 1388
تیر 1388
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
تیر 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
لینک دوستان
مجله ادبي شمال ايران
شکار لحظه ها
جلیل صفربیگی
باران سپید
درخت و بارون
پلاك سوخته /اميد فرهادپور
سعید شجاعی
اسماعیل مهرانفر
مریم حقیقت
غزل محـــض
مهدی کمالی/ داداش من
آرزو اذانگو
گفتــــن نگـــين
حـــــس اول
روباه سفيد
الـــو خدا
داريوش تربتي
محمد عرب خزائلي
شهرام میرزایی
مسافر / قاسم صرافان
باران / محمود گرجی
ذهن آشفته عارف/ ناصر آسیابانی
رضا شیبانی
سید مهدی موسوی-دکتر
راحــــــله
حسین آقای دوست داشتنی
رقيه خدابنده
سکوتستان / امين شيرزادي
خواهرم ماجده
شب ققنوس / پسرعمو
طه
رضا منزوي
صالحه واهب
حلقه ارتعاش
احسان مهدیان
چند نكته خيلي خيلي مهم!
1-سلام به همه دوستان عزيز و خوبم
قبل از هر چیز سالروز ولادت حضرت علی(ع) رو به تمام انس و جن تبریک میگم.
2-دوستان خوبم در انجمن شعر ساري با همكاري اداره كل فرهنگ و ارشاد يك مسابقه ترتيب دادن كه فراخوان اونو ميتونيد اینجا ببينيد. البته به نفرات برتر جوايز ارزنده اي هم تقديم ميشه.
3- خدا قسمت كرد و يك بار ديگه حقير عازم عمره مفرده هستم ضمن اينكه قول ميدم به جاي همه دوستان عزيزم مُحرم بشم از همه تقاضا ميكنم اگه بدي از ما ديدن ما رو حلال كنن. (20/5/85 پرواز دارم)
4- اولين نفري كه برام كامنت بذاره براش 2 ركعت نماز تو مسجدالحرام ميخونم (اختصاصي) به شرطي كه اين پست رو تا آخر بخونه
5- فهيمه محمودي شاعر خوب و دوست عزيز ما در بيمارستان شريعتي تهران با سرطان دست و پنجه نرم ميكنه و طبق آخرين تماسي كه باهاش داشتم با دعاي خير شما و همه دوستان داره سلامتي خودشو بدست مياره تا سلامتي كاملش براش دعا مي كنيم
6- اين هم يك شعر از دوست خوبم احسان مهديان - (چون من كشيدم از براي پايين!)
« راه رفـتن در بيداري »
به فهيمه محمودي با مطلع يك غزل از خودش
(به قدِ يك سرسوزن فقط امروز با من باش
به يك نوشيدني تـلخ در ا ندوه ا ين زن باش ...)
(................)
ردشدم؟
ازكفشهايي كه هر مقصدي را به پايم ترجيح داد
سوال بي ربطي نبود از بودنم كنا ر!
يك شب كه در برهنه گيج مي زدم چه ساعتي درخواب كار مي كند
چند انگشت به ازدهام كردم كه حلقه ها به بندم بندم
چند ماه از پنجره رد مي شدند در پشت راه
گريه هاي تو در اين ناوداني به قصد دريا بارمي زد
چرا هر شب مي شود در استخدام خواب در نيايد نمي آيم
اتاق تا دلش خواست چرخيد و چرخ تا حرصش بماند مانده
حساب از سرم گذشته تا يك قدم عقب تر پشت من نبود
ضرب كه مي كنم از كله ام سيگارفـوران مي زد
استكانِ آخر از چه تختي تا دهان خالي ام دره كرد
تـُف تا دم دماي صبح از ا ينكه پرتاب شود ماسيده ام به سايه ات
تا راهي براي ديدنت نه ! الكل براي مرده ماندن است
چشمها را نبايد شست سهراب!
تا بچه اي كه روي اين شكم باد كرده رد شود
يا پدرت دراين لحظه كات ! (صحنه برگشت / رستم بميرد )
ديگراستخوان هايم ازصليب گذشتند چه برگردم چه برگردم
ديگرمجال چه وقتِ سرمي تراشد نيست
توبا جنين ، از طفل اين خانه درالكل قورت مي رفت
با مرگ مهربان هستند وقتي بميرم
دنيا هنوز براي بي تو نبودن نيستم
تِرنزن به حال زنده ام دوباره درمرگ مي شود نشست
آ وووووووووووووووووو
خانه به حال هرچه نيست تا مي كند / « ... بامن باش»
ساحل نور /خرداد 85 / احسان مهديان
روي ماه همه شما رو مي بوسم، به اميد ديدار مجدد.