تبليغاتX
از عشق زنی که مومیایی شد . . .
از عشق زنی که مومیائی شد ..... احساس دوباره شیمیائی شد .....


از عشق زنی که مومیایی شد . . .








سلام به همه دوستای عزیزم

شرمنده از همه که اینقدر دیر کردم ببخشید  ما رو

با نامه ای از مجموعه نامه هایی به فاطمه شروع می کنیم.

نامه اي به فاطمه!

سلام فاطمة عزيزم

هي شعار نده كه مي خواهي بماني!

من مدتهاست كه در انتظارم

تو كجا ! من كجا !

چقدر بايد دور از هم منتظر بمانيم

كه اين روز تعطيل دوباره باز شود .؟

مي خواهم بزنم بيرون، بزنم به ميقات

برسم به مشعر، . . .

در ميان جماعت بي درد مدعي

حالا اين چماق بالاي سرم ميوه مي دهد! فاطمه

روي اين مناره سر به هوا شدم

اِذْ قالَ يوسُفُ لِاَبيهِ يا اَبَتِ . . .

يادت آمد؟

گردشهاي زباني مرا ديوانه مي كند

و تو مي روي دهات خودتان سر قنات لباس بشويي!

ولي چشم به در بمان

تا روزهاي نيامده توي روز تعطيل گل كند

دارم نامه مي نويسم فاطمه!

براي جشنواره

راستش را بخواهي

دندان طمع را نكشيدم / روي ترازو

از شنبه تا پنجشنبه منتظر مي مانم

غروب پنجشنبه از خودم خجالت مي كشم

كه بگويم فردا هم . . .

حالا فاطمه!

خدا را چه ديدي؟ 

يك وقت براي همين عصر شعر، خودش بيايد

پايان انتظار را برايم غزل كند

ديگر من و تو دور از هم منتظر نمانيم

كي روز تعطيل هفته برسد آقا.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت 16:4  توسط احسان خلیلی  |