از عشق زنی که مومیایی شد . . .

این روزها عجیب دلم می خواهد خودم باشم
خودم نبودم
بودم؟
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل احسان خلیلی
دسته بندی موضوعی
گریه ژکوند
آرشیو
آبان 1388
تیر 1388
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
تیر 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
لینک دوستان
مجله ادبي شمال ايران
شکار لحظه ها
جلیل صفربیگی
باران سپید
درخت و بارون
پلاك سوخته /اميد فرهادپور
سعید شجاعی
اسماعیل مهرانفر
مریم حقیقت
غزل محـــض
مهدی کمالی/ داداش من
آرزو اذانگو
گفتــــن نگـــين
حـــــس اول
روباه سفيد
الـــو خدا
داريوش تربتي
محمد عرب خزائلي
شهرام میرزایی
مسافر / قاسم صرافان
باران / محمود گرجی
ذهن آشفته عارف/ ناصر آسیابانی
رضا شیبانی
سید مهدی موسوی-دکتر
راحــــــله
حسین آقای دوست داشتنی
رقيه خدابنده
سکوتستان / امين شيرزادي
خواهرم ماجده
شب ققنوس / پسرعمو
طه
رضا منزوي
صالحه واهب
حلقه ارتعاش
احسان مهدیان
با سلام
ابتدا به ساکن به کسي بر نخورد
کار زير حاصل مطايبهاي است با يکي از دوستان
ديگر عصاي معجزه جاري نميشود اين را دكارت گفت نه اخبار 8:30
هي سكه جمع ميكنم كه مبادا ضرر كنم وقتي كه 4نعل به گردم نميرسي
وقتي كه كانت نيز به گردم نميرسد يك نامه جعل ميكني و زود ميروي
يك نامه كه زمين و زمان را تكان دهد. . . / با دردهاي دختر تبدار قبرسي!
اقراء باسمك ربك الاعلي و خوردهاي وقتي كمي نمك تو به زخمم نميزني
يك زخمه زخم دارم و از راه آمدم راهي كه ميسريد به ايوان مجلسي
من راي ميدهم كه تو هم نردبان شوي وقتي كه بوش داده به شيپور اذن جنگ
تو قول ميدهي كه سنا هم موافق است در حال فكر در هيجان WC
يك شب قرار بود عروس ننم بشي آن هم استناد شبي كه عروس خون
هي پخش ميشود كه شما مستند بساز حتا بدون پرسش و تحقيق و بررسي
گيرم كه پول نفت سر سفرههاي ماست. . . اين سفرهها كه در گرو بانك مركزيست
كبريت ميكشم به درونم كه منفجر، القاعده نكرد كجا را ؟؟؟؟ / تو دپرسي؟؟!!/
حالا درون قهوه خانه باقر نشستهام، من چاي ميخورم و تو چايي نميخوري
هي چاي ميخوري و منم چاي / ميخورم /سيگار/ ميكشد تو را و به پايان نميرسي
من فكر ميكنم كه سخنگوي دولتم!!، تكذيب ميكنم كه عروس ننم شدي
حتا اگر طلاق بخواي نميدهم، بانوي باغهاي گلايول و اطلسي
يك دست جام باده و يك دست مثنوي يك پاي لنگ و قافيه تنگ و زلف يار
رقصي چنين ميدانه ميدانم آرزوست جون رقص وحشيانه و مرموز كركسي
روي مزار كانت كه بر آن نوشته است؛ عقلم كفاف حيرت انسان نميدهد!
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
...