تبليغاتX
از عشق زنی که مومیایی شد . . .
از عشق زنی که مومیائی شد ..... احساس دوباره شیمیائی شد .....


از عشق زنی که مومیایی شد . . .








 

شعر امروز باید دیگران را به گفتگو بکشاند    (باران سپيد)

 

سلام حاج آقاي خليلي عزيز

اين چند سطر سهم من در گردو خاكي كه بر پا مي كنيد . كار ديگري هم هست ؟
×××××××××××××××××××××××××××××

سوال سختيه و من براي اينكه حرف بزنم بايستي ازقبل به موضوع مي پرداختم اما با شركت در برنامه خانه شعر وسپس پيگيري مجدانه شما اين چند جمله را مقدمتا مي نويسم تا بعد :

نمی خواهم از بحران غزل یا هر یحران دیگری حرف بزنم تا یک دور باطل را هی بچرخم و بعد سرم گیر کند به سنگ هائی که مدت هاست سر خیلی ها را شکسته. اما همیشه غیاب یک عنصر در شعر امروز آزارم می دهد ، چه سپید و چه غزل – البته شاید در غزل امروز ما با این درد به طور بارزی مواجه هستیم.
آنچه که شعر امروز را دچار تکرار و ایستائی می کند عدم حضور مخاطب در متن است! یعنی شاعر امروز همچنان مصر است که خودش را در شعر به عنوان یک دانای کل و متکلم وحده جار بزند در حالی که نیما هم دغدغه حذف « من » از شعر امروز را داشت. ( با اینکه ممکن است « درآن مقطع » چندان موفق نبوده باشد).
اکثر اشعاری که امروز از رسانه های مختلف می خوانیم – ادبیات رسمی و غیر رسمی- خالی از بی خویشی هستند. هنوز هم در شعرها متکلم وحده ای هست که از خودش و عادات باطنیش حرف می زند. ذهن گرائی شدید، زبان را به سوی یکسویه شدن سوق می دهد و این چیزی نیست که شعر امروز به آن نیازمند باشد.
شعر امروز باید دیگران را به گفتگو بکشاند. کراکترها باید با زبان خودشان حرف بزنند . مخاطب باید حس کند که در اثر شریک است.زمان آه و ناله هائی که از فراق ( ويا غم غربت ) است گذشته ...
و غزل به عنوان قالبی که تغزل
پذير است بیشتر دچار این درگیری ست . این یکنواختی و درجا زدن در یک مونولوگ صرف تا کی باید گوش مخاطبان را پر کند؟
چقدر انگشت شمارند غزل هائی که در آن بتوان چند صدائی و گذر ابژه به ذهن را لمس کرد.

http://pirezanibaman.blogfa.com/post-17.aspx غزل عالین نجاتی (اين شعر را بخوانيد)

مسلما اگر بخواهم از ابژکتیویته و سوبژکتیویته حرف بزنم، بحث مفصلی را نیازمندم اما این تقابل که از دهه های قبل دامن متن امروز را گرفته هنوز هم که هنوز است کمتر به نتیجه رسیده است.
خیلی از غزلسرایان امروز با بازی های زبانی و به کار گیری کلمات به روز شده فضای کار را از تغزل صرف و خال و چشم و ابرو خارج کرده اند ولی هنوز ذهن گرائی در بسیاری از کارها به چشم می خورد.
زنی که این همه پر بود از غزل دیروز
خلاصه می شود امروز توی یک چمدان:
چهار دفتر صد برگ...صد ورق نامه
دو تا نوار معین،فیلم،عکس،یک قرآن
چه قدر لک زده امشب دلم برای گناه
برای رقصیدن زیر سرخی بارا
ن

 « هدی قریشی »
به هر حال با وارد کردن کراکترهای مختلف به متن و کشاندن آنها به دیالوگ ها و رساندن شعر به چند صدائی می توان شعر امروز را به ابژکتیویته مورد نظر نیما رساند.
بخصوص در عصری که امور اجتماعی و سیاسی از بین رفته اند و آنچه که به جا مانده تنها یک وانموده از آنهاست . در چارچوب قانونی که توده در خاموشی جامعه را به سمت آن سوق می دهد ، حتی اندیشیدن به مونولوگ گوئی، ذهن گرائی و استبداد خودآگاه
، هراسناک به نظر می رسد.

 

 

به نظر من غزل پست مدرن یکی از کاملترین قوالب شعر فارسی است (دكتر سيد مهدي موسوي)

 

آینده غزل معاصر را چگونه می بینید؟
من نه مثل آنهایی هستم که مرگ همه قالبها را اعلام می کنند و غزل پست مدرن را همه چیز می دانند (که این خود یکی از همان فراروایت سازی های مدرن در مقیاس کوچک است) و نه مثل آنهایی که غزل پست مدرن را طوفانی زودگذر دانسته و به فکر دوره بازگشت ادبی مجدد یا جامعه ای تک صدایی با محوریت شعر سپید هستند. من اعتقاد دارم همه این جریانها در کنار هم ادامه خواهند داد و در هر زمان و مکانی با توجه به برخورد موجها یکی از جریانها اجازه ظهور می یابد البته انکار هم نمی کنم که شعر کلاسیک نسبت به شعر سپید و غزل پست مدرن محدودتر خواهد شد که این هم به علت تغییرات زمانی و محیط است و شاید روزی با تغییر محیط کلاسیک سرایان دوباره عرصه ای برای ظهور پیدا کنند. دیگر دوره ای که ما را به علت به کار بردن کلمه دیازپام در غزل از جلسات بیرون می انداختند گذشته است دیگر غزل هیچ محدودیتی را برنخواهد تافت. البته یادمان باشد که هرگونه خروج باید با پشتوانه فکری و در تعامل فرم و محتوا باشد نه این مسخره بازی هایی که در بعضی غزل ها می بینیم و مطمئنا عمری بیش از یک انجمن یا وبلاگ نخواهند داشت. غزل پست مدرن دارد به خوبی جلو می رود و من با این تغییرات ثانیه به ثانیه نمی توانم آینده اش را پیش بینی کنم. من خودم خیلی تغییر کرده ام پس نمی توانم دیگر با هیچ اطمینانی از هیچ اعتقادی حرف بزنم جز اینکه «مسخره بودن شعر گفتن را به مسخره بودن شعر نگفتن ترجیح می دهم».

 

 

الان چه کسانی موفق و اصولی کار می کنند؟
به نظرم با توجه به تعداد بسیار زیاد افرادی که در این ژانر کار می کنند و اینکه اکثر شاعران خوب جوان حداقل تجربه هایی در فضای غزل پست مدرن دارند و دقیقا داعیه داران جریان غزل پیشرو یا پست مدرن همان شاعران برتر و شناخته شده هستند بهتر است از فرد یا افرادی نام نبرم و برعکس بگویم چه کسانی موفق و اصولی کار نمی کنند: کسانی که دنبال ادا و اطوار در شعر و خاص کردن خود با یکسری هنجارشکنی های بی پشتوانه هستند، کسانی که به جای تغییر در شعرشان دنبال معروفیت و جریان سازی هستند، کسانی که بدون اطلاع از زیرساخت های فلسفی و تاریخی جریان تنها به کپی برداری تکنیک ها دست می زنند، کسانی که هم خدا را می خواهند و هم خرما را! یعنی هم می خواهند شاعران کلاسیک و فسیل ها تاییدشان کنند هم مردم عوام هم شاعران پیشرو و روشنفکران ، کسانی که همه بحث شان این است که بگویند این من بودم که شروع کردم و بقیه هیچ کاره بودند، کسانی که... باز هم بگویم؟!!

 

تحولات سریع غزل از کی ، کجا و چه کسانی شروع شده؟
اولا من می گویم که نگوییم غزل بلکه بگوییم شعر کلاسیک چون مثلا کارهایی که در زمینه زبان در شعر کلاسیک ایرج میرزا انجام داد اکثرا در قالب مثنوی بود یا همین الان مثلا کارهایی که دوست خوبم بیژن ارژن دارد در رباعی انجام می دهد را جزء غزل پست مدرن طبقه بندی می کنند و همینجور است قوالب پرکاربردی مثل چهارپاره، قصیده و... در مورد کی و کجا اگر منظور ریشه یابی است که باید برگردیم به مولوی و متون عرفانی و...!! اگر منظور تاثیرگذاری است که من تاثیر مثلا کسانی مثل فروغ و نصرت رحمانی و... را در غزل پست مدرن وحشتناک می دانم و در فرصتی بیشتر حاضرم با مثال و دلیل هم بحث کنم! اگر منظور غزلسرایان معاصر است که دیگر کسی نمی تواند تاثیر سیمین بهبهانی ، بهمنی ،منزوی ، قیصر امین پور و... را انکار کند. ولی اگر منظور شاعران جوان ده ، پانزده سال اخیر است که به صورت رسمی پرچم استقلال غزل پست مدرن را برافراشتند می توانم لیستی از این شاعران در 150 صفحه!! تهیه کنم که از غرب تا شرق و شمال تا جنوب سعی در پیدا کردن راهکارهایی تازه در غزل فارسی بودند. البته صدای بسیاری از آنها گم شده است زیرا نه در آن زمان دنیای مجازی وجود داشت و نه جشنواره ها و تلویزیون و رادیو هم در انحصار اساتید و فسیل ها و چند جوان خاص بود! در مورد زمان این اتفاق فکر کنم جدا از تک جرقه هایی که وجود داشت تاریخ آغاز حمله گسترده تعداد کمی از شاعران جوان به شعر کلاسیک را باید سال 1376 اعلام کرد. هرچند همانطور که گفتم قبل از آن نیز تجربه های جالبی در قوالب کلاسیک شده بود. در مورد «کجا» باید بگویم که نمودار کاتوره ای این جریان در سراسر کشور پخش است اما جاهایی که تراکم بیشتری به چشم می خورد در ابتدا کرج و کرمانشاه و بعدتر استان فارس و خراسان می باشد. البته بسیاری از این شاعران اهل این شهرها نبودند و به خاطر دانشگاه یا نزدیک شدن به مراکز اصلی غزل پیشروی کشور به این شهرها کوچ کرده بودند. البته در شهرها و استانهای دیگر هم تک ستاره هایی دیده می شدند که به خاطر جوّی که برعلیه آنها در شهرهایشان وجود داشت کار مشکل تری را پیش رو داشتند.

 

 

و نقش غزل پست مدرن در شعر معاصر؟
به نظرم
ن غزل پست مدرن یکی از کاملترین قوالب شعر فارسی است اما کامل بودن به تنهایی به معنای خوب بودن نیست باید بررسی کرد که آثاری که در این قالب عرضه می شوند تا چه اندازه موفق بوده اند. از طرفی می شود به سابقه طولانی این حرکت در ادبیات فارسی اشاره کرد و نمونه هایی که در آثار گذشتگان ما یافت می شود، از طرفی دیگر می توان پیرامون عمر کوتاه همه گیر شدن این جریان به بحث پرداخت. اما چیزی که مشخص است این است که در شعر امروز بسیاری از کسانی که به غزل پست مدرن اعتقاد ندارند دارند از تکنیکهای شاعران این جریان استفاده می کنند حتی در ترانه و شعر سپید نیز این موضوع دیده می شود. بچه های کلاسیک سرا هم به خودشان آمده اند و سعی می کنند فسیل های ذهنی شان را با شرایط هماهنگ کنند و از قافله شعر امروز عقب نمانند. شما ببینید که حتی در دورافتاده ترین شهرهای ایران شاعران جوان و نوجوان مشغول تجربه کردن اینگونه از آثار هستند (حالا هر کسی از دیدگاه و با ویژگیهای فردی خودش) و غزل پست مدرن دیگر آن جریانی نیست که چند تا جوان آوانگارد از چند شهر معدود داعیه اش را داشته باشند. غزل پست مدرن مثل بسیاری از قوالب ما دوران اوجی خواهد داشت و دوران فرودی اما به نظرم نیاز به این قالب دیده می شود و علت استقبال هم بغیر از مدهای ادبی به نیاز و خلاء ی برمی گردد که در شعر امروز دیده می شد. البته غزل پست مدرن اصطلاح وسیع الطیفی است که شاخه های زیادی را دربر می گیرد که در اصالت و موفقیت همه آنها باید شک کرد. الان کسانی هستند که در دفاع از غزل پست مدرن حتی حاضرند آدم بکشند و کسانی هم پیدا می شوند که آماده جانفشانی در راه نابودی غزل پست مدرن هستند این افراط و تفریط ها در ابتدای هر جریان تازه ادبی پیش می آید و مطمئنا گذشت زمان تعادلی را ایجاد خواهد کرد که لازمه شکوفایی این جریان می باشد. به نظر من غزل پست مدرن اگر هیچ فایده ای نداشته باشد اولا شاعران تنبل و بی سواد کلاسیک سرا را که تنها به انکار نقد امروز و مباحث تئوریک می پرداختند را با مطالعه کردن آشتی داد و دیگر کسی به آنها به چشم یک مشت بی سواد که در قرن پنجم هجری زندگی می کنند نگاه نمی کند. ثانیا بین شعر کلاسیک و سپید که سالها در جنگ بودند یک نوع آشتی و حالتی تلفیقی ایجاد کرد که به نظرم همه اینها می تواند برای شعر معاصر ما مفید باشد.

 

 

جایی که زایش اندیشه هست، زایش هنر هست (مهدي كمالي)

با سپاس از دوستان خوبم احسان خلیلی عزیز،رسالت شاعر و آقای مولفه های شعر معاصر !

شعر حرف تازه ای نیست . اگر چه بسیاری از اشعار تازه تر از هر چیز تازه
قابل تصور به تصویر کشیده می شود و می توان آن را لمس نمود .
امروزه وجه تمایز شاعر ، نویسنده ، نقاش ، بازیگر و دیگر دوستانی که در
عرصه هنر مشغول هنرنمایی هستند تنها به نوع جهان بینی و نگرش آنها
نسبت به وقایع و اتفاقات اطرافشان و جهانی که هست بستگی دارد .
امروزه در نگاه انتقاد آمیز به هر هنری فارغ از سبک و قالب به دنبال
نوع اندیشه و تفکر غالب بر اثر خلق شده هستیم .
دنبال چیزی متفاوت از هر آنچه که هست و ما را مجذوب کشفیات تازه ای
می کند که دقیقا به دنبالش هستیم .
پس تا جایی که زایش اندیشه هست . زایش هنر هست و این زایش هست
که شعر را نیز همانند دیگر هنرهای هفت گانه به جلو هدایت می کند .

در نگاه کلی تر چون اندیشه هیچ گاه تن به سکون و یکجا ماندگی نمی دهد
به پیرو آن شعری که دارای بار تفکری ( هر نوع تفکری ) باشد رو به
سوی دریچه های ناشناخته و شناخته شده فراموش شده پیش می رود .
همانند قطره آبی که از قله کوهی به نیت دریا جاری می شود و سر راهش
چاله ها را پر می کند و سر ریز می شود و از پیچ و خم تخته سنگها عبور
می کند تا به دریا برسد .

در خصوص مولفه های دخیل در روند رو به رشد هنر شعر معاصر با
توجه به نقش تعیین کننده و اهمیت موضوع به سه مولفه مهم می توان اشاره
نمود :
1 _ آزادی
تنها موعود بی سرانجام زندگی فرزندان آدم و حوا . شاعر در عدم حضور
چهارچوبهای زبانی _ مکانی جامعه و نبود قانون تعیین شده روزمره دست
به خلقت میزند . از چراغ قرمز عبور می کند .از زیر تکالیف معلمش در می رود . دیوار صوتی را میشکند و ...
امروزه بر خلاف گذشته تابو ها شکسته می شود و ارزش ها
به
همان ضد ارزشها
متمايل
میشوند . حال با این فضای بدون مرز تا کجا نمیتوان رفت و تا کجا نمیتوان
یافت ؟
حتی در شعر کلاسیک که اسیر عروض و قافیه باشد باز هم شیرینی آزادی اثر
قابل چشیدن است .
2 _ بزرگان شعر پارسی
با بودن آثار گرانبهایی که از گذشته برای ما مانده به نقطه های دوردست بی پایان
می توان رسید . دنیای بی انتهای عارفانه مولانا ، عاشقانه های حافظ ، گفتار
زندگی آموز سعدی ، شجاعت اعتراض آمیز نیما و ...بزرگترین حامیان شاعر
نوپای امروز محسوب می شوند . به قول شاملو اینان غولهایی هستند که می توان
آنها را شناسایی کرد ، روی شانه هایشان ایستاد و بزرگ شد !

3 _ مولف ، مخاطب ، خالق
!

کسی که به ظهور پدیده های تازه و کشفیات نو دست می زند . مولفی که برای
آرامگاه خودش گل میبرد .مولف خوب دور خودش را خ
يط  کشيده و پای
خودش را از ماجرا کنار میکشد . دستهای مخاطبی که حالا مولف شده در چنین
شرایطی 360 درجه باز است تا در متن ِ منتظر زیر سایه ای بنشیند . نقشش
را انتخاب کند و بازی را آغاز نماید .
و در پایان اگرچه درشعر امروز با برخورد ها و برداشتهای کلیشه ای و سطحی
زیادی روبرو هستیم و کهنگی افکار پوسیده قرون وسطایی بسیار است ولی هستند
دوستان شاعری که از روند رو به جلوی شعر معاصر با مولفه هایی که گفته شد
جلوترند .

 

 

Email:واردنشده است (مریم حقیقت)
مریم حقیقت
به نام خدا 

بحران در غزل پست مدرن و تحلیل آن؟

بله:از آنجا که تعریف/البته نه قطعی/پست مدرن،شرایط بحرانی شد /نشد،عدم قطعیت ونبود واقعیت به معنای عدم وجود یک واقعیت یکه ونهایی/ونه به معنی نفی هر صورت از واقعیت/می تواندباشد واینکه ما در شرایط چند گانه ای هستیم یعنی در تمامی امور در بحرانیم.بحران در تمام مساله هایی که به نوعی در حریم تقریبا بی مرز پست مدرن وارد می شوند نیر وجود خواهد داشت وخب مسلما شعر واختصاصا غزل پست مدرن هم مستثنا نخواهد بود والبته چنانکه براهنی می نویسد((بحران در شعر امروز نه تنها عاملی مخرب نیست بلکه تنها در وضعیت بحران است که پدیده ی شعر ارتقا می یابد)) ممکن است اینجا این سوال مطرح شود که آیا اصلا جامعه ی ما -ایران-در شرایط پست مدرن واقع است؟!ومابه عنوان ایرانی-سوبژه ی قرار گرفته در موقعیت شناختی /فلسفی جامعه(دراینجا ایران)می توانیم خود رادر وضعیتی پست مدرن فرض کنیم؟!/والبته این سوال به شکل عامیانه تر جامعه ی هنوز مدرن نشده ی ایران چطور به پست مدرن رسیده؟رابارها وبارها شنیده ایم! واما جواب ساده وچند خطی من به این دوستان اینست که وضعیت جامعه ی ما با در همآمیختگی شاخصه هایی مثل حضور همزمان سنت ومدرن-همزمانی وحتی هم مکانی قومیتها،ایدئولژیهای سیاسی ،مذهبی متفاوت وحتی مخالف!-تغییر منزلت دائمی ارزشها وتبدیل ناگهانی/به معنای عدم طی دوره ی دیالکتیک لازم/هنجار به نا هنجار-تحت سیطره بودن توسط انواع رسانه های جمعی و........همه و همه آیا وضعیتی جز پست مدرن را نمایانگر است؟و آیا برای انسان درون سنتی ایرانی که در جامعه ی بیرونی مدرن زده ی فعلی به تردیدی ناگزیر دچار شده وضعیتی جز وضعیت پست مدرن را می توان متصور بود؟واینجاست که تعریف تقریبا غلط عامه مبنی براینکه پست مدرن مر حله ای بعد از مدرن است تقریبا رد شده وجای خود را به پست مدرن وضعیتی ناشی از شکست مدرن است می دهد.واین اتفاقی است که در اکثر جوامع جهان سوم والبته ایران /به نحوی خواهی -نخواهی،بود-نبود/افتاده است.خب حالا اگر بحران را چالشهای درست/نادرست ایجاد شده در برابر غزل پست مدرن فرض کنیم که احتمالا همین نیز هست من قبلا به مواردیاز آنها از جمله سوال بالا پرداخته ام واز آنجمله نقدی است که بر کتاب فرشته ها خود کشی کردند سروده ی دوست خوبم جناب سید مهدی موسوی نوشتم/چاپ شده در هفته نامه ی سراسری صدا مورخ21/11/1385همچنین دوستان می توانند متن کامل آن را در وبلاگ من /پسا غزل /haghighat2058.persianblog.com/

ببیینند/که در اینجا نیز ذکر می کنم

ابتدا جمله ی مشهور(غزل نمی تواند پست مدرن باشد)پاسخ قریب به اکثریت جواب به چرای ما اینست که چون غزل مجموعه ای ساختارمند است وپست مدرن فرایندی ساختارگریزدر وافع کنار هم بودن اینان غیر ممکن است وچون بودن یکی نفی دیگریست ((غزل پست مدرن))پارادوکسیکال است.در نگاه ابتدایی وغیر تاویل گرا این جمله کاملا صحیح است اما اگر فقط کمی تامل کنیم وبه جنبه های پنهان ونگاه مغرضانه ی این جمله بیندیشیم نماهای ندیده ی غزل پست مدرن آشکار تر به چشم می آید.اجازه بدهید از مثال ساده وتکراری خودم استفاده کنم فرض می کنیم شما انسان کاملا منظمی هستید ومن بی نظم حالا در نظر بگیرید یک جابه جایی یا بهتر بگویم یک اتفاق ساختاری در اتاق منظم شما وچهار چوب بی نظم من صورت بگیرد کدامیک بیشتر دیده می شود وبه بیان می رسد مسلما اتفاق در ساختار منظم شما داعیه ی من بر اینست که پست مدرن در مجموعه ی ساختار مند غزل بیش از هر جای دیگر نمود عینی می یابد به زعم لیوتار((زیبا شناسی پست مدرنیته در ماهیت ناپایدار ومتناقض اشکالی از هنر نهفته است که متناظرند با وضعیت ناهماهنگ ونا ساز واره ی جامعه ی قرن بیستم))دومین تهمت این منتقدان!مغرض به غزل پست مدرن(مخاطب نفهم بودن)آن است همه ی ادعای اینان اینست که شعر متقدمینی را که البته بارها وبارها در کتابهای درسی.مجلات وحتی فالنامه ها خوانده اند را می فهمند اما شعر پست مدرن(غزل امروزی)را نه!نکته اینجاست که حتی اگر ما فهم اینان از این آثار را هم باور کنیم!این سوال مطرح می شود که آیا اگر شعرهای امروز (غزل پست مدرن)را هم بارها وبارها در کتب مختلف با تقاسیر گوناگون وبا آن حجم تجدید نشر می خواندند ویا در کتابهای درسی به آنها آموخته می شد وبا معنای نکته به نکته امتحان گرفته می شد باز هم همین نظر را داشتند؟ به بیان مایا کوفسکی((واضح است که ما با شعر کهن که در جای خود غیرقابل ایراد است در گیر نشده ایم شعر کهن خشم ما را آنجا بر انگیخت که محافظان حریص آن در برابر هنر نو خود را پشت بناهای یادبود پنهان کردند.درست برعکس آنها ما با برافکندن فرو کوبیدن وواژگون ساختن این بناهای یادبود چهره ی این حضرات را از دیدگاهی کاملا ناشناخته ونا مکشوف به خوانندگان خود نشان دادیم .کودکان (وبه همان نسبت مکاتیب ادبی جوان)همیشه مشتاق پی بردن به محتویات اسب مقوایی هستند بعد از جریان نو درونه ی اسبها مشخص شد والبته اگر در این جریان اسب اندکی ضایع شد خب متاسفیم!ما با شعر کهن در گیر نیستیم والبته روی صحبت ما با کسانیست که با شعر برخورد احساسی دارند وبه دید آنها باید گردن کشید ومنتظر ماند تا روح ملکوتی شعر در هیات طاووسی بر ما فرود آید))چیزی که در دوره ی ما ظاهرا (روح شاعرانگی)!!!خوانده می شود.ضمن اینکه در قرن تکنولوژی وپیشرفت قرنی که حداقل به نسبت قرنهای 7و8ویا قبلتر که این منتقدان!شعرهایش را سپر ودستمایه ی حمله قرار داده اند از لحاظ زمانی سالها جلوتر است ذهن محاطب باید فقط توانایی فهم متون کهن را که از لحاظ زمانی صدها سال از اوکهنه تر است داشته باشد؟آیا نیاز به مطالعه وبه روز شدن ذهن مخاطب احساس نمی شود؟اگر جواب منفی باشد (که البته گاهی نیز هست)!وبا استناد به یاد نوشته ها(تاریخ)!که گواه بر مخاطب نفهم بودن بزرگان اندیشه وهنر در دوران خودشان است آیا ذهن آدمی به ناچار در گیر کشف این تاویل نمی شود که فهم عمومی غیر هنر مند همیشه صدها سال از ذهن فعال هنر عقب بوده است؟؟؟؟؟وسومین تحلیل اینان مثلا این جمله است((غزل پست مدرن پدر بزرگی که لباس امروزی پوشیده است))آیا به راستی خود پست مدرن فلش بکی آوانگارد نیست؟!البته سخنان دیگری نیز هست که تا حدودی سعی کردم در لفاف همین بحثها پاسخ داده شود.اما آخرین و شاید بی پشتوانه ترین نقد وقتی نمود می یابد که با لحنی کنایه آمیز می گویند زمان مشخص می کند چه کسی می ماند وچه کسی نه!اگر لحن کنایه آمیز این دوستان را به این معنی بگیریم(که البته در اکثر مواقع هم همین است)که غزل پست مدرن نابود می شود وتجدید تهوع قرنها پیش ماندگار!باید پی برد که زمان هنوز نرسیده ی اینان کی ودر چه حالتی به آنان الهام شده !

در آخر آیا فکر نمی کنید گاهی به جای درگیری با سوال وکنکاش جواب صورت مساله را پاک می کنیم؟تا کی قرار است جنگ بر سرنام/غزل پست مدرن//کلاسیک//سپید/و.........باشدبهتر نیست همین انرژی را صرف دریافت وتاویل خود شعر کنیم مثلا همین غزل پست مدرن بیایید یک بار هم که شده با دیدی غیر مغرضانه سعی به درک وکشف المانها وشناسه های آن داشته باشیم بهتر نیست ؟

 

واما سوال دوم

دورنمای غزل معاصر مخصوصا غزل پست مدرن از نظر شما چگونه است؟

خب این یک سوال خیلی کلی وسخته!مطمئنا هیچ پیش داوری راجع به شعر بلاخص با شرایط امروزه،قطعی/حالا اگر نخواهیم بگوییم غیر ممکن است/نخواهد بوداما من فکر می کنم غزل پست مدرن در ادامه ی روند پست مدرن شدنش!فاکتورهای پست مدرنی!رابیشتر وبهتر در خود خواهد داشت وروز به روز /همانطور که تا الان هم شاهد بودیم/از پست مدرنی محافظه کارانه به پست مدرنی پیشرو نزدیکتر خواهد شد.هر چند هیچ المانهای مشخصی برای پست مدرن بودن یک متن در دست نیست اما شاید لااقل بتوان مو لفه های بیشتر استفاده شده متون /شعر/پست مدرن را با آنچه ما از آن به عنوان غزل پست مدرن یاد می کنیم تطبیق داد وشاید به نتیجه ای هم رسید به نظر من این شاخصه ها در غزل پست مدرن امروز لااقل کمرنک وبه شدت کمرنگند وپر رنگ تر شدن همین اتفاقات شعری آینده ی بسیار نزدیکی است که من برای غزل پست مدرن متصورم

1*به پیشواز ناشناخته رفتن ، عدم تعیین ، تکثیر ، معانی چند گانه ، روی گرداندن از " نیت " به عنوان هسته ی مرکزی معنا و ((

اصل ..وقتی اراده و آگاهی ما در هنگام نوشتن یک شعر کمتر در کار باشند آنگاه شعر حاصل برای خود شاعر و خواننده اش امکانات بیشتری برای اکتشاف فراهم می کند .

2-*تنها مرجع خودمان هستیم :

حرف ، کلمه ، سطر ، کلیت شعر ، کتاب ، الگوهای صوتی ، ابعاد صفحه ی کاغذ و حتی جنس کاغذ همگی در خدمت شعر هستند و یک شعر پست مدرن می تواند فعالانه از تمامی این سطوح معنا بگیرد و فرایند سرایش همه ی اینها را می تواند به حساب آورد ))

در غزلهای پست مدرن اکثرا روایی امروز،/در اکثر موارد/با یک روایت یکه مواجهیم روایتی که تنها گاهی با تر استفاده از ترفندهای زبانی /که آنهم بیشتر در واحد کلمه اتفاق می افتد/سعی در شکستن این خط مستقیم a_b_ cدارد یعنی اینکه روایت ما از نقطه ی مثلا /A/شروع شده به/B/ می رسد ودر نقطه ی مثلا/C/ به پایان می رسد

چنانکه می دانیم از از شاخصه های پست مدرن عدم روایت خطی است/که البته من بعضی از شعرهای آقای موسوی را /فقط/(این فقط به شخص آقای موسوی بر میگردد)از قائده ی غزل پست مدرنهای روایی که در بالا اشاره شد مستثنی می بینم که از جمله بارزترین آنها می توان به شعر فوق العاده ی هواپیمای سوراخ اشاره کرد /

من به شخصه ترجیح میدهم شعر حتی اگر بتوانیم نقطه /A/ برایش متصور شویم بدون گذشتن از /B/ مشخص در حالتی رسیده/نرسیده به/C/ معلق بماندواین تکثر /B/هامن مخاطب را چنان درون متنی کند که عملا نقطه ی/C/ را به فراموشی بسپارم نه ازجهت عدم وجود که از جهت عدم پیش بینی،اتفاقی که در روزمره ی ما بالاخص در شرایط کتنونی حاکم است .

والبته همه ی این مسائل برای تک تک ما می تواند به معانی وصور گونا گون نمو د یابد به عنوان مثال همین دید روایی شروع نشدن از هیچ /A/ثابت ،گذشتن از /B/های متعدد برای نرسیدن به هیچ /C/قابل پیشبینی-ساختار گریزی-دچاری به ناگزیر بودن -سردرگمی-بود شرایط اسکیزو فرنی قطع ارتبیاط با واقعیت/ی که نیست/-تقدم ساخت بر بیانگریوهمه همه خود من را به شخصه به سمتی پیش می برد که پسا غزل میناممش واین تنها پیشنهاد من به خودم شعر هایم /با اجازه ی کامل استفاده ی دیگران .../است والبته هیچ بعید نیست همین فردا،امروز،وشاید الانی که در حال خواندن این سطورید ایده ی جدید ودیگری به دید رسیده باشد.چرا که دوران ما -دهه ی هشتاد دوران بزرگان به عبارتی ظهور قله های شعر نیست که اصلا چنین قصدی با روحیه ی پیشرو ی جامعه ی شعری امروز ووضعیت پست مدرن در همآمیختگی هم ارزعقاید ،سازگار نیست.شعر امروز موجو.د زنده ایست که فضای تنفسیش حوزه ی تقریبا نامحدود تفکرات وبود های شاعران امروز است در واقع(( آنچه که ما ازآن به عنوان دوران یاد می کنیم انجمنی -به دید بودریاری محلولی- ازویژه گیهای گفتمانی است که در آن مرزهایبین حوزه های فرهنگی،اجتماعی ،سیاسی،جنسی ومانند اینهادر هم آمیخته اند به این ترتیب ویژگیهای یک دوران را هر گز به تنهایی در ترم ها وزبان یک حوزه ی معین مثلا اقتصاد نمی توان فهمید وتوضیح داد.این درآمیزی/تمایز زدایی حوزه ها گفتمانی پدید می آورد که در آن هر واژه ای--هررخدادی--همواره بیش از یک معناست.به بیانی دیگر زندگی اجتماعی-وحتی فردی-شکل استعاری به خود می گیردکه در آن هر گذارزه ای به بیش از یک حوزه تعلق داردوهمزمان با بیان شدن هر گزاره به ناگزیر حوزه ی بومی خود را در وضعیتی غیر قطعی ترک گفته وبه گفتمان به منزله ی بودی همگان /هیچکس وارد می شود.به اینصورت هر گزاره/به معنای واحد در بر گیرنده ی معنا/همزمان نمادی از ممکن وناممکن بودن خودذش می شود.زیرا معنایی که گزاره با خود به گفتمان می آورد در لحظه هم ممکن/حقیقی/است هم ناممکن /مجازی یا استعاری /.

بنابراین هر اتفاقی ممکن وهیچ اتفاقی غیر ممکن نیست ؟*4((زمانی دراز،هنگامی که ذهن در جهان بی حرکتی که آرزویش را داردسکوت می کند،همه چیز در احساس نوستا لوژی آرامش می یابد وآن حس را منعکس می کند ولی با اولی ضربه این جهان ترک خورده به لرزش در می آید بی نهایت چیز وتصور لرزان باید درک شوند ومایوس می شویم از اینکه به هر چیز آشنا وآرام که می توانست قوت قلبمان دهد شکل دهیم

و2سیزده پیشنهاد برای....نوشته ی کنث شروود

3- پیمان وهاب زاده

4-آلبر کامو /اسطوره ی سیزیف 1942

 

غزل امروز با آینده کار دارد(سيد سعيد شجاعي)

احسان جان ، کاری که می کنی مطمئنم موثر خواهد بود و برایت آرزوی موفقیت دارم.
سعی کردم در نهایت ایجاز نظرم را درباره ی دو سوالت بنویسم:
فکر می کنم در بررسی روند تکامل یک پدیده مثلن شعر و مثلن غزل ، لایه ای پنهان ، چیزی شبیه اعتقاد به وجود " نظامی علی"، برایم سر تکان می دهد . برای من که این نظام علی را واجد استحکامی قابل اطمینان نمی دانم ، سخت است که روند تکامل را از گذشته به حال باز خوانی کنم. برای بررسی روند تکامل غزل باید اول دید تکامل در لحظه ی اکنون چه دست آوردی برای غزل داشته است؟ غزل در سال 1385 چه گونه غزلی ست؟ غزلی خمود و منجمد؟ یا غزلی کنش گر و شاداب؟ غزلی در خود به تکرار رسیده و سترون؟ یا غزلی زایا و تپنده؟ غزلی پیر و ترسو؟ یا غزلی جوان و دلیر و اهل خطر کردن؟
به اعتقاد من غزل در مختصات مکانی – زمانی 1385 ، غزلی ست کنش گر ، شاداب ، زایا ، تپنده و ریسک پذیر ، غزل در سال 1385 غزلیست جوان. غزلی که به تفاوتی در حد تفریق و گسست از پدرانش دست یافته است. غزلی که شخصیتش انگار دیگر به تمامی با پدرانش یکی نیست ، او غزلی ست جدید. یک واحد مستقل بررسیدنی بدون نیاز به تبارپژوهی بی فایده. غزل پدر ، آخرین و تازه ترین روزهای عمرش را با بهمنی و منزوی و بهبهانی و چوان تر های بعد از انقلاب سپری کرد. نهایت ظرفیت تکامل این غزل تا رسیدن به آبادی نئوکلاسیک بود. از اواسط دهه ی هفتاد به دنیا آمدن یک میدان شعر جدید، روزهای مرگ غزل پدر هم فرا رسید . من ، این شعر تازه به دنیا آمده را صاحب شخصیتی مستقل می دانم . شخصیتی که فقط حدود یک دهه از عمر آن گذشته است نه هزار سال. هر گونه پیوند میان غزل قدیم ( غزل تا اواسط دهه ی هفتاد ) و غزل جدید که حدودا ده ساله است ، صرفا حاصل بررسیدنی تبار شناسیک و در حوزه ی ژنتیک خواهد بود. این کودک ده ساله ی مدرن، به فرا روایت بودن عناصری مثل عشق ، عرفان ، زنده گی ، اندوه ، یاس ، ترس و ... تردید کرد و با پرداختن به روابط پدیده های زبانی در سطح ، به کم کردن ارتفاع شعر دست یافت.
شعری فروتن ، منتشر شونده در لابلای کلمه ها ی خود ، بدون ادعای قهرمان بودن ، شعری که زبان خود را به رخ کسی نمی کشد و به جای آن خود را با مخاطب در میان می گذارد، جای شعری مدعی و پدر سالار را گرفت. آری به راستی انگار روزگار پدر سالاری هم سر آمده بود با همه ی تاثیرات فرهنگی و اجتماعی اش. آدم امروز چاره ای جز غزل امروز نداشت. غزل امروز، در پویا ترین و درخشان ترین دوران زنده گی اش ایستاده است. غزلی که با اشراف بر کاستی های کلاسیک خود از هیچ پیشنهاد تازه ای جا نمی خورد و اخم هایش گره نمی شود. غزلی تلاش گر ، امید وار و پر نیرو. حتا گاهی به این فکر می کنم که غزل امروز انگار تمام ظرفیت های شعر های سپید و آزاد امروز را در خود دارد. البته این نه به دلیل ظرفیت بی نهایت پذیرنده گی غزل ، که بیشتر نشانه ی دست نیافتن شعر سپید و آزاد امروز به گستره هایی غیر قابل عبور برای غزل است .
با توجه به این نوع نگاه که غزل امروز را مستقلا از اواسط دهه ی هفتاد دارای کارکتر بدانیم، کار برای نوشتن درباره ی آغازگران این روند دشوار می شود. نزدیکی تاریخی بیش از حد همه ی این اتفاقات به هم که حتا یک دهه از آنها نگذشته است کاری ست تحقیقاتی و پژوهشی که پرداختن به آن بدون داشتن فایده ای تنها باعث تحلیل قوای سرشار تکاپو خواهد شد. غزل امروز با آینده کار دارد و نیاز دارد نیرویش را تا اوج گرفتن و پروازی بی ادعا هدر ندهد.
در صورت نیاز دو نوشتار "میان ماه من تا ماه گردون" و " نگاهی به ایرانی امروز" در وبلاگم هست.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 20:46  توسط احسان خلیلی  |