عطر تند نارنج
نام کتاب : « عطر تند نارنج »
مجموعه غزل های: دکتر سیامک بهرام پرور
شاعر برگزییده ی ششمین کنگره ی شعر و قصه ی جوان کشور – استان هرمزگان
انتشارات : داستان سرا
به بهانه ی سخنرانی احسان مهدیان در خانه ی هنرمندان تهران و نقد مجموعه ی غزلهای آقای بهرام پرور
نگاهی که وی به این مجموعه داشتند را جهت اطلاع دوستان علاقمند درج می نمایم .
یک جور دیگر با «عطر تند نارنج» در بی نگرانی های پنهان !
ازعقربه ها همین که بر نمی آید ، گلایه است !!.
نگاهی به مجموعه ی غزلهای « عطر تند نارنج » اثر دکتر سیامک بهرام پرور
مقدمه !
گفتند در این کتاب غزلها ی تازه ای هستند که آقای محمد علی بهمنی بر آن انگشت گذاشتند !!
عجب ! پس حتما باید کارهای جالبی باشند دیگر!.
آن روزها هرجا که رفتیم از سیامک حرف می زدند آنقدر عجیب که من وسوسه شدم که ببینم این شاعری که در باره اش گفته می شود چه کسی است . چراکه با همه ی اطمینانی که او( دوست عزیز و شاعر خوبمان ) داشتم این وضعیت تازه مرا به تردید انداخته بود .
(من به شعرهایش اطمینان داشتم اما نسبت به اتفاقات جدید کمی مردد بودم)
در اولین ملاقات با مجموعه ی غزلهاش ، دیدم و مطمئن شدم اینها غزلهای دوست شاعرم سیامک بهرام پرور است . هم خوشحال شدم و هم تاسف که تا کنون دراستان مازندران چندان که باید به او آثارش نپرداختند .
نشستم خودم رو تکان دادم و جابجا کردم و گفتم خوب ما همیشه میدانستیم که سیامک اگر تنها پدیده ی شعر کلاسیک روزگارمان نباشد حداقل یکی از شاخص ترین آنهاست چراکه اهل مطالعه است واهل نوشتن و اصلن نویسنده ی محافظه کار ی هم نیست و نبود .ومهمتر اینکه شاعری پرکاراست .
وهمین امر باعث شد که دستم بیاید که چطور وقتی یک چهره ی جوان را به عنوان استعداد شعر امروز حتا درسطح کوچک یک شهر اسم می بریم ما خودمان به گونه ای به شوق می آییم و این نشان دهنده ی این است که کشف و معرفی آنان نه تنها برای آن شاعر باعث مباهات است متقابلن مشوق ما نیز می شود . حتا می توانم بگویم که در مورد آقای بهرام پرور کمی دیر هم اتفاق افتاد اما خواه نا خواه می افتاد که ...
اینها را گفتم تا هم به محمد علی بهمنی ادای احترام کرده باشم چراکه غزلهای مورد نظر کمتر با تفکرات شعری استاد منطبق است اما با این حال وی بر معرفی و تایید غزلهای این مجموعه تاکید داشت .
باید هم بگویم که متقابلن آقای بهمنی هم به وجود سیامک مباهات می کند . همانگونه که استاد بهمنی خود گفت : این مجموعه بدون این ماجرا هم منتشر می شد من هم می گویم با این پتانسیل بالایی که در اشعار هست قطعا این اتفاق رخ میداد .نوعا در اینگونه معرفی و پیش مقاله نوشتن ها بطور نا خود آگاه ، بده بستانی متقابل و شاید هم اندازه صورت می گیرد . که هم این امور لازم و قابل تقدیرند و هم هیچکدام بر دیگری دینی ندارند .
باید تجربه کرد که این موارد را به دست تقدیر و زمان نسپاریم که زمان فراموشکار و بسیار بی رحم است .
عشق و تخیل و ...
در مفهوم جدید تخیل نوعی زیبایی شناختی هست که با حفظ قدرت گسترش دهند گی و پیش برنده گی اثر نوعی دگرگون کنندگی را نیز در پی دارد تا تمایز ارزشی عشق را به پدیده ای که لاجرم در زندگی انتظارش داریم بدل نماید .تااین پدیده را که تعریف با شکوهی ازآن میدهند به گونه ای ملموس نماید وازاین کلان روایت رفتاری قابل تعریف در حوزه ی تکثر گرایی و فردیت هم بدست آوریم البته بخشی ازاین گرایش در دوران رمانتیسم هم خود را نشان میداد که زمینه زیبایی شناختی رمانیک را آشکارا برای رشد و گسترش شعر غنایی مساعد می کرد .
تاکنون در باره ی کتاب و مجموعه ی شعرهای « عطر تند نارنج » حرفهای زیادی زدند و نوشتند از غزل کلاسیک تا روایت و فرم و حتا با عنوان غزلهای عرفانی ازآن یاد کرده اند و پرداختن به این موضوعات و عناوین ازنظر من به شکلی تکرار مکررات است حتا همان غزل اول ( عقد نامه ) که ازآن هم تعمدا می گذرم و ... اگرچه به همان برداشتها و عناوین هم نقد هایی وارد است اما در این مجال می خواهم ماهیت بعضی رفتارهای شاعرانه را در تمایز با کارهای مشابه بگویم.
لایه هایی در سطح ، لایه هایی در عمق
اینکه بگوییم اشعار ازچه وزنی و ردیفی بهره برده است و یا اینکه در عرض موفقتر بود یا در طول ویا رویکردهای تصویری آن چگونه بوده است و...بر میگردد به آنچه قالب کلاسیک شعر ایجاب می نماید .
1 – واژگانی تاثیر گذار و تاثیر پذیر
ماهیت شاعرانه ایست که بعضی واژگان به اثر بخشیدند و بعضی واژگان در اثر به ماهیتی شاعرانه رسیدند .
گروه اول شامل : بوسه – رقص – مجنون و... ( بدلیل کارکردهایی که در شعر گذشتگان داشتند و دراینجا کارکردهای متفاوتی دارند) با حضور خود در اثر تاثیر شاعرانه ای بر اثر داشتند و یا می توان اینگونه گفت که بر کیفیت شاعرانه ی اثر افزودند .
گروه دوم شامل : بهره گیری از واژگان محاوره ای مانند : اجق وجق - افاده – ایول و...( اینجا کارکردهای مشابهی دارند ) اینها نه سابقه ای در اشعار گذشتگان دارند و نه ماهیتی شاعرانه در آنها سراغ داریم پس آمدند تا هویتی شاعرانه بگیرند که به نظر من موفق بودند .
2 - جامعه شناختی هنری
( این موضوع هم خود پدیده ی تازه نیست اما رفتاری در تعامل با واقعیت های تاریخی ایجاد می کند که در نوع خود تاثیر گذار و قابل توجه است )
دنیا خراب شد پر مجنون ! ... اجق وجق !!
لیلای لنز سبز ! افاده طبق طبق !!
دستان لاک خورده ی شیرین قرارکوه
دستان تا خورده ی فرهاد شق و رق
...
خسرو نشسته است و به چالش کشیده است
تقدیر خویش را ، سر یک فال با ورق :
... الی پایان غزل ..!! غزل ص (11 )
نوعا اینگونه برخوردها که شاعر در مقام منتقد و شعر در هیئت یک متن انتقادی با بهره جستن از امکانات تاریخی که شاید تثبیت شده اند و حتا برهم زدن نرم طبیعی روایت یک پس زمینه ی اعتراضی می سازد که اگرچه نمی توانیم در مقام قضاوت در باره ی آن بنشینیم اما تحولات تاریخی در زندگی و نوع رفتار انسانها را می تواند بیان کند .
در غزل ماقبل در ص 12 آمد :
« من » ها « تو » ها ، همین « تو » و « من » های سوخته !... / مانند طعـم فاجعه تـلخ است حرف حق !
این ادامه ی همان استراق سمع هایی است که در موضوعات اجتماعی و جامعه شناختانه دارد .
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست ... زرورق !!
این دخل و تصرف آگاهانه میزان جنون شاعرانه را نیز به ظهور میرساند جنونی که برخلاف جریان آب شنا می کند و به اندازه ای هم آگاهی از سیر تاریخی و معضلات اجتماعی را در بر میگیرد و این خود نشان از بعضی آیتم های تحول یافته ویا به انقراض رفته حکایت دارد .
البته به نظر میرسد هرکس میتواند ادعا کند که می تواند به چنین کاری در متن مبادرت نماید و اما وقتی به جابه جایی 2 مصرع از شعر حضرت مولانا فکر میکنم میبینم این هم محصول یک شرایط دیگر گونه است نمی شود راست راست راه رفت و با الگو برداری از نوارهای صوتی کوچه و بازار و...به چنین وضعیت پیچیده ای دست یافت . بلکه اینگونه رفتارها بازخورد نوعی اندیشه ی انتفادی شاعرانه است و همین نوع رفتار است که نمونه ای از تمایزهای عطر تند تارنج با بعضی مجموعه هایی که توی همین دهه به چاپ رسیده اند می تواند باشد .
آنچه بیشتر سویه های جامعه شناختی را برایم مسجل کرد یورش به بستر معیوب اجتماع که ابتدا ساختار تاریخی و ینیادهای زندگی اجتماعی انسان امروزی فرو ریخت و آنچه بدست آمد همانا پرداختن به لحظات مفرح با داروها و مواد مخدر شیمیایی که آفات و زیانهای آن کاملا در سطح جامعه هم مشهود است.
همیشه انتظار ازهنر تعهد دربرابر آسیب های اجتماعی نیست بل که مناسباتی که منجر به آسیب های مشهود می شود در متن هم می شود دیده شود که ما این گونه رفتار را در متن می بینیم و حتا بصورت عریان جایگزین آنهم طرح شد .( طبیعی است که پرداختن به این مهم به فرصتهای بیشتری نیازمند است ) .
3 – طنز وارگی :
اساسا طنز همیشه مستقیم و با اشاره در موضوعاتی مشخص شکل نمیگیرد بلکه در شعر حتا بر هم زدن ساده ی نحو هم می تواند همین احساس را در مخاطب بر انگیزد اما در این مجموعه همگام با دیگر عناصر پیش برنده ، اثر ، هویت طنزگونه ای خود را نشان می دهد :
صدا بزن غزلم را ، صدات شیرین است
ببین سکوت ترانه چقدر سنگین است
.....
تو مخزن البرکاتی ! سماع کن !...باتو
سلوک صوفی عاشق نبار تضمین است !
....
تویی که همسر قانونی غزلهایی ؟!
بگو بله ! ... بله هایت چقدر شیرین است
ببوس ، خوب همیشه ! لبان شعرم را
که شرط اول هر ازدواج تمکین است !!
غزل ص ( 28 و 29)
منطقی که ازآغاز غزل را با ما همراه می نماید و باری که در میانه ها بر دوش آن سنگینی می کند در انتها با اتفاقی که غیر منتظره است می پیوندد مسیر و رویکرد اثر عمییقا پرادوکسیکال است و این پارادوکس هم به زیبایی اثر به لحاظ تفاوتهایی که در زیبایی شناختی نثر و شعر داریم و هم به لحاظ ساختاری، بنیاد طنزی تلخ و تاثیر گزاررا می نهد .
اینها همان تجربیاتی است که انسان را با آشنایی ازکلیت مشترک ، ازسطح زندگی دور کرده و به بالا می برد و به اعتقاد من به عمق می کشد . این انعکاس لحظات پر قدرتی است که گمان ندارم به جز شعر بشود امکان آنرا در وضعیت دیگری تصور نمود .
و یا غزل « سنگ پرانی » ص (60 و 61 ) ...:
برای پنجره هایی که رو به مهتابند
هزار سنگ پراندیم و بازهم خوابند
...
ازاین جماعت بی خط و ربط می ترسم
ازابن ملجمانی که رو به محرابند!
...
کسی به فکرغزل نیست غیر ازآنهایی
که پشت پرده ای ازاشک ، کشک می سایند !!
مجددا همان رفتار ! کار جدی با همه ی ملزومات (حتا تاریخی ) اما در پایان با زیبایی شاعرانه به تخریب فریبندگی آن و حتا عریان نمودن تمام تظاهرات انجام شده با لحن طنز می رسیم .
4 - روایتها و کلان روایتها :
روایت های بزرگ ازآنجا که نوعا سلطه ی تاریخی را بر تعابیر ما دارند اجازه ی بازیابی فردی را نمی دهند و اقتدار خود را به دلیل دایره ی معنایی وسیعی که دارند حفظ می کنند . اما این بر عهده ی شاعر است که در روبرویی با این سلطه ابتدا آنرا فرو پاشیده وسپس به شکل خرد و متکثر جلوه دهد و مهمتر اینکه به گفتگو می کشاندش . و حتا آن طنز خاصی که در بالا ازآن گفته ایم خود بخش عمده ی جلوه های خود را مدیون همین رویکرد است .
پس از آن متن ، سطوح دو یا چند گانه ای از این روایتها ی خود را بروز می دهند به عنوان مثال ( در این غزلها ) علی رغم تلاشهایی که صورت می گیرد و بده و بستانهایی که هست بازهم کل نگریها و کلان نگریها در تقابل با فرارویهای شاعر غلبه دارند :
غزل نوشت کسی ... سهره تا کمر خم شد!
چکامه گفت ... وروی چکاوکان کم شد !!
...
ولی تو آدم این قصه نیستی ... خانم !
تو سیب سرخ بزرگی !...چقدر مبهم شد !! ( تسلط کهن روایتها و روایتهای بزرگ ... )
...
نوشت بر کف دستم « نمی شود » تقدیر
نوشتم از تو نوشتم ... وبعد کم کم « شد »
( در اینجا نمود عینی همان تلاش برای فرارویست که گفتیم ) و همینجا می شود دید که مصرع اول با همان اقتدار مسلط ... و مصرع دوم در تقابل با آن وارد می شود .
...
نترس غصه عقیم است ! تازه غیر ازاین
که گفته بچه ی هر پیرزال رستم شد ؟!!...
( باز همان تمهیدات و همان تلاش برای فراروی ها ) آنچه مشهود است بسامد واژه ی « رستم » همچنان بر جای خود مانده است اما نوع ارتباط بین دو مصرع و و پوشانده آن خلاء تحت یک ضرب المثل و پیچیدگی کار موجب می شود تا نوید دهد با فرایند جدیدی روبرومی شویم . اما متاسفانه مناسبات کلاسیک اثر دوباره آن را می بندد . واین نحدودیتهای طبیعی شعر کلاسیک ماست .
5 – بینامتنیت و ... تلفیق عناصر بیرونی و درونی .
بهره گیری از عناصر بیرونی و هضم آن به شکی که حتا می توان برای تاویل آن به خود اثر ارجاع کرد . کاراکترهایی که در – زمان ها - موسیقی - در شعرایران و جهان و... نامهایی هستند دریاد مانده ، اما در این غزلها به استخدام در آمدند و ازجلد تاریخی خود بیرون کشیده شدند و درحال ایفای نقش تازه هستند گاه می رقصند و گاه عاشق می شوند و می بوسند و گاه ... در همین زمان حال ... و این ازجمله موفقیتهای این مجموعه و محورهای تقاوت آن با آثار کلاسیک دیگر است . بسامد بوسه و رقص در اغلب اشعار این مجموعه به شکل محسوسی بالاست و اتفاقا مکررا بهره برده شد .
می خواهم بگویم که اینها می تواند دلیل براستفاده ی آگاهانه باشد چراکه بوسیدن نوعی ارائه ی محبت بدون واسطه است . و کارکردی فراگیر دارد .
مثلا بوسیدن دوستان نزدیک – بزرگان علم و ادب – مادر- پدر ونزدیکان و معشوق . ودراینجا نیز می تواند کارکردی مشابه و درعین حال شاعرانه داشته باشد . و رقص به نوعی موسیقی و یا همراهی ای که بدن با هارمونی اندام به آن مبادرت می کند وموزون است .
اینکه هرگفتاری لاجرم با گفتارهای دیگر مرتبط است بحثی بینامتنی بر اساس نظریه های باختین است که به مرور زمان تحول یافته گی آن نیز در آثار بزرگان شعر و داستان نمود یافته و در اشعار این مجموعه نیز علارغم سویه های کلاسیک آن توجه بسیار عمیقی شده است .
جالب است بدانیم که بینامتنی اگرچه به مقوله ی سخن مرتبط است و مقوله ای فرا زبان شناختی محسوب می شود اما در این متنها جایگاهی خاص را تعریف کرده است و آن برهم ریختن مناسبات قبلی و جایگزینی مناسباتی جدید که به هرحال درمتن پذیرفته شده اند که هم از منظر زیبایی شناختی و هم معنا شناسی تحول یافته محسوب می شود
غزل « خوابیده ای » ص 77 ویا غزل « مرا ببوس » و نمونه هایی که در بالا ازآنها یاد شد ازاین قبیل هستند در موارد ذکر شده ی بالا تاثیرات آن به وضوح نمود دارد .
اگرچه می توان به موارد بسیاری در غزلهای این مجموعه اشاره نمود اما آنچه که به اجمال مورد نظرم بود ذکر گردید .درپایان ذکر این نکته را ضروری می دانم :
اگرچه پتانسیلهای بالای غزلها و اشعار این مجموعه مورد تایید و تاکید بنده هم هست اما جایگاه بعضی ازآنها به اعتقاد نگارنده در این مجموعه همانند روشنایی فانوسی در دل ساعتهای آفتابی ظهر است که هیچ جلوه ای ندارند و دلیل وجودی آن نیز برایم نامشخص است مثل « تبعیدی » ص89 و...
درهرحال آخرین مبحثی که می توانم بطور کلی بگویم این است که غزلهای دکتر بهرام پرورشبیه پیکره هایی هستند که توسط پیکر تراش نابغه ای ساخته و به شکل بسیار زیبایی پرداخته شده اند که می توان ساعتها به دیدن آنها وقت گذاشت و لذت برد اما به گمان من این پیکره با من همراه نمی شود تا در خیابانها بامن بگردد و این زیبایی ها همچنان در من تولید لذت کنند بل که هماره باید به دیدنش بروم والبته این هم موفقیت کمی نیست و شاید قوت غزلهای موجود سطح انتظارم را بالا برده اند به هرحال برای دکتر سیامک بهرام پرور و همسر هنرمندش که نمی شود نقش انکار ناپذیر او را در موفقیتهای شاعر نادیده انگاشت آرزوی موفقیت روزافزون می نمایم ......
بهار ۸۶ - ساری - احسان مهدیان